تبليغاتX
دلنوشته های یک زنبور عسل
 

ویززززززززززززززززززز

ما زنبورا تو کندو یه چیزی دازیم که بهش میگیم برموم یه چیز قهوه ای و چسبناک!

"برموم ( Propolis)  تنها آنتي بيوتيک فوق العاده قوي در طبيعته که زنبور عسل اونرو از ترکيب صمغ بعضي از گياهان , شهد گل , موم و گرده گل درست مي کنه به گونه اي که برموم شامل 50 درصد تا 70 درصد صمغ 30 درصد موم 10 درصد شهد و 50 درصد گرده گل هستن.
زنبور برموم را جهت ضد عفوني و اندود کردن کندو به کار مي بره و جالب اینه که بدونين که زنبور برموم را در دهانه ورودي کندو قرار مي ده تا هنگام رفت و امد بتونه پاهاي خودش رو با اون ضد عفوني کنه.
روميان و يونانيان باستان برموم را جهت درمان عفونت و تب و همچنين التيام زخمهاي مجروحان به کار مي بردن.

زززززززززززززززززززززز

برموم ضد باکتري , ويروس , قارچ و التهابه و همينطور آنتي بيوتيک و آنتي اکسيدان هم هست و اونرو مي شه جايگزين آنتي بيوتيک هاي شيميايي کرد به اين دليل که داراي عارضه جانبي نبوده و همچنين باکتري هايي که به مواد شيميايي مقاوم هستن رو به راحتي از بين مي بره.
برموم سرشار از ويتامينها , املاح , اسيد هاي آلي و ريبوفلاونوييدها که فعال کننده ويتامين C هستند و از اکسيد شدن LDL جلوگيري ميکنه است ,مقدار ريبوفلاونوييدهاي داخل برموم 500 برابر بيشتر از پرتقاله . به استثنا  ويتامين , K برموم داراي تمام ويتامين هاي شناخته شده و چهارده ماده معدني لازم براي بدن به جز سولفوره!
برموم براي درمان بيماريهاي چون حساسيت , خون مردگي , سوختگي , کوفتگي , زخم , سرطان , خستگي , مشکلات تنفسي , جوشها , اختلالات پوست  , سرفه , عفونت , سرما خوردگي , آنفولانزا , فشار خون و نقصان گردش خون , زونا , جراحات کبدي به کار گرفته مي شه! "

برموم بسیار چسبناکه و برای جدا کردن اون فقط میشه از امواج الکترومغناطیس رادیو تلویزیونی استفاده کرد! خاصیت عجیبی که در این امواج شگفت آور هست اینه که میتونه برموم رو از روی یک سطحی جدا کنه و چون این برموم بسیارچسبناکه خود به خود روی یه سطح دیگه که از همه نزدیکتر باشه میشینه! البته کسانی که ازین امواج استفاده میکنن نوعا کار خودشونو بلد هستن و میدونن بعد از این که این برموم ها رو جدا کردن به کجا منتقل کنن!

من این شبا که جایی واسه خوابیدن ندارم هر شب میگردم یه گوشه کناری پیدا میکنم کنار رستورانی پارکی آشپزخونه ای جایی واسه خواب حالا تا زمستون نشده! چن وقتیا بعد از مدتها دوری از کندو و دلتنگیایی که بعد از دوری از خونه بخوای نخوای پیش میاد تو یه رستورانی مشغول سرکشیدن نوشابه های روی میز بودم که یه تیکه بزرگ برموم قهوه ای توی تلویزیون رستوران نظرم رو جلب کرد!

مثکه یه مصاحبه ای چیزی بود! یه آقاهه نشسته بود به حد نهایت قهوه ای + ! 

مصاحبه شروع شد و مجری هی سوال میپرسید هی میدیدم که این برموما با این امواج مثکه هی کنده میشن میرن بیرون صفحه من که سرم گرم کار خودم بود ولی چون این بیخانمانی اخیر گریبانگیر ما هم شده بود خیلی دوست داشتم ببینم بالاخره این بدبختی ما تقصیر کیه؟! ولی این گارسن نامرد نمیدونم منو ندید یا مرگش چی بود که نزدیک بود منوی غذاها رو بزنه تو سرم منم مجبور شدم در برم بیام بیرون!تا این چند روز پیش عکس مجری اون برنامه رو روی یه مجله دیدم رو یه مثلث سیفیت برعکس... فهمستم کله پاش کردن!

میگن این مجریه جدا کردن برموم رو خوب یاد نگرفته بوده دیده بوده این آقاهه که قهوه ایه این برمومای دولتم در مورد مسکن جدا کنیم بچسبونیم به این آقاهه ! تا این امواج رو گرفته سمت این آقاهه بقیه برموما هم چسبیده به دولت یهنی اون آقاهه تیمیس شده ! حالا این مجریه مونده بوده و یه دولت قهوه ای توی آخر برنامه ... هر چقدرم که بال بال زده جواب نگرفته بدبخت ! برای اینکه دیگه بیشتر ازین گند نزنن تا آخر برنامه رو هم آگهی بازرگانی رفتن و عکس یادگاری نشون دادن!

من که ندیدم! میگن! میگن تلویزیون چند روز زور زده تا دوباره بتونه این برموما رو از روی دولت جدا کنه هنوزکه هنوزه موفق نشده مثل اینکه از امواج خیلی خیلی قویتری هم استفاده کردن بصورت مکرر ولی بازم جواب نداده ! این طفلی مجریه رو هم تهطیل کردن! 

خلاصه مثکه اون آقاهه بیچاره رو طفلی الکی بهش برموم چسبونده بودن اونجوری قهوه ای شده بود چون هر کاری کردن دیگه با دلیلایی که آورده بود برموما از دولت کنده نشد که نشد!

آره این برموم خاصیتهای دارویی خیلی زیادی داره هم واسه انسانها هم برای جامعه فقط خدا کنه این امواج الکترومغناطیس دست نامرد نیفته!

ویزززززززززززززززززززززززز 


  + brownism = قهوه ای نمایی!

  + من به شخصه بویی استشمام نکردم! 

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت   توسط جعفر  | 

من جهفرم!

از کودکی بزرگ شده ام! *

خانه مان را هم بهمین دلیل بزرگ کردند!

آهای امپراطوران عالم! دست در دست هم نهید جایی برای نشستن میخواهم !     

 


 *آنطور که به خاطر دارم

+ نوشته شده در  87/03/19ساعت   توسط جعفر  | 

سلام!

ویززززززززززززززززز

زززززززززززززززززز

پاپی آوارگی قبلی و اینکه ما هرچی گشتیم به هیچ نتیجه ای نریدیم*! (بد)

مامان ملوک فرمان هجرت صادر کردن! (خوب ...یه فکر عاقلانه)

از زبون باباهای کندو شنیدم آخرین بار این کار در جنگ جهانی دوم** انجام شده! (خوب... اَاَاَو)

میگن اونجا بهشت برینه*** گلای پرتقال... دریا .... جنگل .... وای باید باشی تا ببینی! ( خوب...عالی..هلو)

میگن دفعه پیش مامان ملوک گفته همه بیان تو کندو درو بسته! ( بد ... خوب خفه میشیم که؟)

میگن درو که وا کرده دیدیم وسط بهشتیم!**** (خوب.باید مسئول یه جماعتی همچین قدرتایی داشته باشه)

میگن اصلا اونجا کار کردن یه جورایی فرق داشت!( بد... یهنی چی؟ یهنی همه باس کار کنن؟)

میگن اصلا اونجا عسلش یه طعم و رنگ دیگه ای داره! (خوب... پس نونمون تو روغنه) 

میگن اصلا اونجا اینقد که خوبه ها!!! انگار خارجه!(خوب ... پس ما دیگه خارج رفته ام میشیم)

میگن واسه خارج رفتن پاسپورت لازمه! ( بد ... من که پاسپورت ندارم؟)

میگن واسه پاسپورت گرفتن باس بری سربازی!( بد... مزخرف... بادمجون)

میگن سربازی دو سال طول میکشه!( بد... پس یهنی منو نمیبرن؟)

میگن تکلیف بچه ها هم مهلوم نیس!( خوب... دلم خونوک میشه اقلا)

میگن این ضهیفه ها رو از دم همه رو میبرن!(بد ... اینا فقط اسمشون ضهیفست همه امکانات مال اوناست )

میگن زیر ۱۸ سال میتونن با پاسپورت پدر مادر برن! (بد ...سوخت... سوخت... دلمو میگم)

میگن اونایی که میمونن باید برن تو پادگان بخوابن! ( بد...تو پادگان که نمیذارن بخوابی!)

میگن زنبورای سرباز بهد از سربازی اهزام میشن!( بد... خواستم نشن(وهده سر خرمن))

تف به اون بهشت بیاد! بهشت کجا بود اصلن! اینا همش خالی بندیه! بهشت  فقط و فقط تو لوله استخره! همین که گفتم و لا غیر!  هه هه دلشون خوشه ! خودشونو با چه چیزایی دلخوش میکنن!


 پانوشت:

* اشتباه تایپی یه سین جا افتاده: بخوانید نرسیدیم .

** البته لازم به ذکره که مامان ملوک ازون سال تا حالا هنوز ۱۸  سالشه وا !

*** بهشت برین است.

 **** چی وانت؟ وانت دیگه چیه؟ این یه مهجزست! باور نمیکنی؟

+ نوشته شده در  87/02/19ساعت   توسط جعفر  | 

سلام!

ببخشید که چند وقتیه نمیرسم آپ کنم!

یه مشکل کوچولویی پیش اومده که همه فکر و ذکرمونو درگیر خودش کرده!

این صاحب کندومون اومده گفته یا هر چه سریعتر اجاره کندو رو دو و نیم برابر کنین یا همه اسباب اثاثیتونو میریزم تو کوچه! ما هم توی این بهاریه نه میتونیم اجاره رو بالا ببریم (چون تقریبا معادل با کل کار یک سالمون میشه) نه با این همه نوزادی که مامان ملوک رو دستمون گذاشته و این همه بار و بندیل میتونیم پاشیم !

آره خلاصه به ناچار همه با هم کارو ول کردیمو افتادیم دنبال کندو! اما مگه توی این وانفسا کندو پیدا میشه! همه به قیمت جون زنبوریزاد! خودم با همین معاملات ملکی درخت خودمون رفتیم چنتا کندوی دیگه رو هم دیدیم اما هیچ کدوم به وسع ما نمیاد اولن! دوما اینکه اصلا ما با این همه بچه کجا بریم آخه!

جالبه خودم چند تا جا رفتم سر زدم یکی  قیمتو خیلی بالا میگه! یکی میگه من زنم مریضه نمیتونم به عیالوار کندو بدم! اون یکی میگه عسلاتون در ودیوار کندومو نوچ میکنه! یه کندوی نسبتا مناسب دیدیم از همه نظر فقط یه مشکلی که داشت این بود که یه خورده تو شاخه های بالایی بود و زنبورا فقط میتونستن بدون بار به اون بالا برسن یهنی باید گرده هاشونو همون پایین خالی کنن و بیان بالا خوب اینم که نمیشد! ما رو میگی همینجوری مونده بودیم پس چه  خاکی به سر خودمون بریزیم آخه؟

 تا این که کارشناسای مرکز آر اند دیه (تهغیغاط و طوثهه) کندو  بهد کلی فکر و تهغیغ و بررسی به این نتیجه رسیدن که آقا بیایم یه تیکه ملک بخریم خودمون توش کندو بسازیم! یهنی همه زنبورای کارگر و سرباز دست به دست هم بدن یکی دو ماه به جای تولید فقط کندو بسازن! خوب به نظر عاقلانه بود اول! گفتیم باز این نونی که میخورین حلالتون!

افتادیم دنبال ملک!

رفتیم‌... با همین یارو دلاله... اما بهد یکی دو روز متوجه شدیم مثکه این کارشناسا تو اتاق در بسته تصمیم گیری میکنن... چون ملک تا ما جنبیدیم چنان کشید بالا تا اونجا که من یه تیکه رو دیدم که تازه اصلا هم جاش خوب نبود (یهنی رسما بد بود دیگه... شما حاضرید توی لوله ورودی آب یه استخر کندو بسازین؟؟ )  حساب کردم دیدم قد تموم درآمد کل سه سال کندو فقط هزینه ملکشه!

فهلا که داریم تو سر خودمون میزنیم ! تا بیبینیم چی میشه؟؟

هر گونه نظر پیشنهاد و راهکار بررسی میشود! 

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت   توسط جعفر  | 

حمله زنبوران وحشی ۳۲ دونده ژاپنی رو به بیمارستان فرستاد!!!

خیلی باحال بود نه؟ دمشون گرم! ایول داره این غیرت!!!

+ نوشته شده در  87/01/20ساعت   توسط جعفر  | 

سلام!

 ویززززززززززززززززز!

 

امروز خیلی خسته ام! چون روی کف دست یه گدا نشستم !... روی یه آجر تازه از تنور درومده نشستم!...روی یه توپ فوتبال نشستم! ... روی بینی یه معتاد نشستم ... روی سطل زباله نشستم ... روی تشک یه سگ نگهبان نشستم... روی دسته یه موتور سیکلت نشستم ... روی موس یه کامپیوتر نشستم... توی یه کفش نشستم ... توی یه بستنیه قیفی نشستم... ولی از هیچکدومشون نمیشه عسل گرفت... نمیدونم چه اصراری دارن اینا که حتما امسال باید توی تولید نوآوری به خرج بدن بابا چند میلیون ساله تمام اجداد و قدمای نسل کنونی ما از گلا عسل درست کردن حالا اینا نوآوریشون گرفته ! اونم کجا نه مثلا توی نحوه ساختن کندو (که در خاطرات جهفرالدوله پدر بزرگ مربوطه خوانده ام چقدر حضرت ایشان پیش از آن که این روال کنونی قابهای عسل رایج شود بر تغییر شکل کندو و نوآوری در آن زمینه برای افزایش میزان بهره وری در تولید تلاش کرده و مرارتها و ملامتها کشیده از دست این ملوک الممالک و پیرمردان کند ذهن آن دوران!)و نه مثلا در محل قرارگیری کندوها و چیزهایی ازین قبیل بلکه در ساخت عسل!!!

 همه دنیا میداند ساخت عسل طبق ضوابط و فرمولهای خاص تنها از گل امکان پذیر است ! شوما فقط در نحوه انتخاب گلها و ترکیب انواع عسلها میتوانید مداخله کنید! بله آقا جون!

اگه با این روال بخوایم پیش بریم اوضاع کندو روز به روز بدتر میشه و بیماری و ضعف رو به ازدیاد میذاره!

فک کنم باید حتما یه نسل شل و شول و کج و کوج بشن تا این آقایون بفهمن که هر کاری فرمول خاص خودشو داره و تازه اول بهار نباید شروع کنن به نوآوری و امتحان فرمولهای محکوم به شکست من درآوردی توی اوضاع زندگی افراد کولونی!!!!

 

ویزززززززززززززززز!

گرده هاتونو این پایین بذارین فهلا تو کندو این قدیمیا رو فبول نمیکنن!  

         

+ نوشته شده در  87/01/17ساعت   توسط جعفر  | 

جای همتون دیروز خالی بود ولی ما به جای شوما هم حال کردیم.

نمیدونم هر سال این آدما چه مرگشون میشه روز ۱۳ میریزن تو دشت و بیابون البته بد که نیست بساط عیش ما رو فراهم میکنن.

آهان راستی داشتم میگفتم: ما زنبورا همه سال کار میکنیم تا این یه روز ۱۳ رو حال کنیم . هیچ چیز به اندازه دیدن چشمای وحشت زده این بچه ها وقتی میری تو غذاشون خاطر رو منبسط نمیکنه.

یه قسمت دیگه از برنامه اینه که بری هی تیکه تیکه از گوشت کبابشونو برداری ببری خیلی میسوزن آخه مثکه میگن گوشت بین آدما قد ژله رویال ارزش داره. اینا بدبختا هم  باید همه سال کار کنن تا ازینا بخرن بعد ما که ورمیداریم بد میسوزنا بد... البته بگذریم که اون نامردا هم ژله رویال ما رو میدزدن خودشون میخورنا... این یه جور انتقام گیریه که مادر ملوک هم برای کسی که بیشتر گوشت ورداره جایزه تعیین کرده... جنگ جنگ تا پیروزی!!! 

 یه چیزی تعریف کنم روده بر بشید ... یکی ازین رفقای ما (از کندوی زنبورای زرد) رفت نشست روی در یه بطری نوشابه تا طرف اومد بخوره لبشو نیشی زد که فکر کنم تا عمر داره لب به نوشابه نزنه.

البته تلفات هم داشتیما دوتا از زنبورای سرباز هنگام نجات یه زنبور کارگر مورد حمله شیمیایی قرار گرفتن و هر سه در جا تلف شدن حتی نامردا جنازشون رو هم تحویل ندادن و توسط یک دستگاه دمپایی متلاشیشون کردن طوری که قابل شناسایی هم نبودن !!!  من از فاصله نه چندان نزدیکی کاملا صدای خرد شدن بدنشونو شنیدم ! آره ... هر سال ازین جور تلفات داریم .. این آدما اگه انسانیت داشتن که الان روابطشون با ما اینقد شیکر آب نبود! قرار شده تو کندوی امسال براشون بنای یادبود بسازن! این آدما بخاطر اینکه از ما گنده تر هستن همیشه به ما ظلم میکنن ! اگر همه زنبورای کندوی ما با هم یه نفرشونو نیش بزنن نمیمیره ولی اونا با یه حشره کش یه دفعه یه کولونی رو تبدیل به گور دسته جمعی میکنن!

خدا لعنتشون کنه!  بگذریم!

ولی خوب ما هم دیروز تا حدی جنایاتشون رو تلافی کردیم و در کل حالی بردیم جای شوما خالی!   

چیکار کنیم دیگه اینم تفریح ماست!!!

ویززززززززززززززززز

 

+ نوشته شده در  87/01/14ساعت   توسط جعفر  | 

آ...

ززززز....

خوب بذارین اول خودم رو معرفی کنم: من جعفر یک زنبور عسل کارگر هستم که توی یه کندو با مامان ملوک و یه عالمه از خواهر برادرام مشغول کار هستم.

خوب طبیعیه کسی از یه زنبور عسل انتظار نداره که مثلا وقت مطالعه داشته باشه یا بشینه وبگردی کنه یا اینکه بشینه سریال نیگا کنه یا ازین جور کارا ولی خوب ازون جایی که منم دارم تو این مملکت زندگی میکنم راهشو پیدا کردم یه جوری که مامان ملوکم (ملکه دیگه! اح بابا نابقه) هم شک نمیکنه : این جونورای دو پایی که بدبختا پروازم نمیتونن بکنن یه چیزایی دارن که عقل عمو آلبرت مرحومم هم بهش نمیرسید ولی من (مایه فخر همه کندوهای این اطراف) کشفش کردم حالا حدس بزنین این معجزه قرن چی میتونه باشه...

 

بله...

من اسمشو گذاشتم پودر آسایش ولی خوب آدما بهش میگن شیکر ! آره بابا کی حوصله داره تو عصر پست مدرنیسم بره تو صف تک و توک گلای باقی مونده وایسته تا دو تا دونه گرده بهش بدن! بیخیال بابا! البته بین خودمون بمونه وا! بد بخت میشما! یه وقت جایی درز نکنه!  

اصلا حیف من نیست که با این همه استعداد و توانایی این کارای قدیمی و پیش پا افتاده رو بکنم؟

 چرا به خدا! اینه که تصمیم گرفتم این وبلاگو بزنم تا یه کمی اوقات فراغتم هم پر شه! البته شرمنده از همین الان باید بگم که وقتایی که از بازرسی میان شیکر میکر خبری نیستا! بلا نسبت باید مثل خر کار کنم! پس سعیمو میکنم که زود به زود آپ کنم ولی از بازرسی دیگه راه فراری نیست! 

شوما (پیدا نمیشه!) هم اگه گرده مرده دارین بیارین بذارین این پایین خوشحال میشیم !

آخ ...  آخ ... اومد ... تا بعد...

وییزززززززززززز  

+ نوشته شده در  87/01/13ساعت   توسط جعفر  |